تاریخ انتشار خبر: 21 مهر 1405 | 20:02:59
کد خبر : 17283
روایت‌های تاریخی از فراز و فرود مبارزه، سیاست و تفکر در خوزستان (قسمت هفدهم)

راه و ره‌آوردتجربه‌نگاری از یک زندگی

به گزارش خبرگزاری هما زاگرس؛ محمد کیانوش‌راد مصائب عبدالهادی؛ از اوجِ رادیکالیسم تا عزلتِ ناكام شیخ عبدالهادی کرمی؛ از چهره‌های کلیدی و پرجوش‌وجروش سال‌های مبارزه در خوزستان و بنیان‌گذار گروه موحدین، سیمایی منحصربه‌فرد داشت؛ مردی با اراده‌ای پولادین و ذهنی خلاق که تندروی‌ها، استقلال‌طلبی فکری و خصلت‌های تک‌روانه‌اش او را از اوجِ میدانِ انقلاب تا […]

به گزارش خبرگزاری هما زاگرس؛ محمد کیانوش‌راد مصائب عبدالهادی؛ از اوجِ رادیکالیسم تا عزلتِ ناكام

شیخ عبدالهادی کرمی؛ از چهره‌های کلیدی و پرجوش‌وجروش سال‌های مبارزه در خوزستان و بنیان‌گذار گروه موحدین، سیمایی منحصربه‌فرد داشت؛ مردی با اراده‌ای پولادین و ذهنی خلاق که تندروی‌ها، استقلال‌طلبی فکری و خصلت‌های تک‌روانه‌اش او را از اوجِ میدانِ انقلاب تا حاشیه‌ی سیاست و سپس به گوشه‌ی عزلت کشاند.

یادداشتی در بازخوانی سرگذشت پرفرازونشیب یکی از چهره‌های ناگفته‌ی تاریخ معاصر.

قسمت هفدهم

مصائب عبدالهادی

انقلابی بودن ساده‌ترین کارها بود. تهور و بی‌باکی، و داشتنِ تعهدِ لعنتی کافی بود.
کینه، این آتش مقدس را چاشنیِ آن کن. فقط به هدف فکر کن. دلیر باش. نترس. مانع را هرچه هست، بی‌محابا نابود کن. این دستورالعمل یک انقلابی بود.

روحیه و خصلتِ تحکمی شیخ هادی در برخورد با دیگران، به‌ تدریج به نقطه ضعفِ او تبدیل شد.

به لشکرآباد و مسجد آذربایجانی‌ها آمد و شد داشتم. برای گرفتن اعلامیه و نوار کاستِ سخنرانی‌ها، به خانه کاظم شفاعت و عبدالله طرفاوی می‌رفتم. اصغری‌زاده از بچه‌های بهبهان را هم یک بار در خانه کاظم دیدم.

مسجد آذربایجانی‌ها از نظر سیاسی، مرکز مهمی شده بود. پاتوقِ طالب مستاجران، حسین افتخاری، حمید سیاحی و … بچه‌های سیاسی لشکرآباد شده بود. هادی در خانه‌ای ساده در کوت عبدالله زندگی می‌کرد. در سال ۵۶، علامه جعفری در سفر به اهواز، مهمان او در این خانه شد. پایگاه اصلی هادی، مسجد آذربایجانی‌ها بود. او پس از خواندن نماز، وقتش را به گفتگو با جوانان می‌گذراند.

صفدر فرهت، دانشجوی مشهدی و از بچه‌های فعال سیاسی، کتاب‌فروشی «ارشاد» را راه‌اندازی کرده بود. درست روبروی ساختمانِ سازمان زنان. ساختمانی مدور با معماری خاص و زیبا که با مسجد آذربایجانی‌ها چند قدم بیشتر فاصله نداشت. با وجود خطرات، فرهت کتاب‌های ممنوعه را به دست بچه‌ها می‌رساند.

احمد موسوی نیز، کتاب‌فروشی دیگری در یکی از فرعی‌های سی‌متری راه ‌انداخته بود. تنها این دو کتابفروشی در اهواز کتب سیاسی می‌فروختند.

دو گروه منصورون و موحدین در خوزستان نقش‌آفرین بودند. اقدامات آن‌ها در کنار سایر عوامل و نیروها، بر شتاب انقلاب در خوزستان و کرمان اثر مهمی داشت.

بخشی از اعضای گروه منصورون در خوزستان فعال بودند. ترورِ بروجردی، رئیس اداره بهره‌برداری شرکت نفت، عیوقی فرمانده گارد دانشگاه اهواز و تعدادی دیگر توسط آن‌ها انجام شد. ترورها نه تنها با منطقِ امروز، که با منطقِ آن روز هم قابل دفاع و توجیه نیست.

در آن دورانِ پر از دشمنی، سخن از «حقِّ حق داشتنِ انسان‌ها» – سخنی که هنوز برای بسیاری نامفهوم است – خیانتکارانه بود. نتیجه بدیهی آن خصوصاً برای انقلابیون این بود که هرکس با ما نیست، دشمن ماست.

گروه موحدین با نام عبدالهادی کرمی پیوند خورده است. با کاظم و اسماعیل تشکیل شد و تحت هدایت هادی پیش رفت. اما عمر موحدین کوتاه بود و جوان‌مرگ شد.

مهم‌ترین اقدام گروه، ترور «پل گریم» از مسئولان شرکت بهره‌برداری نفت بود. ترور توسط هادی کرمی، محمدعلی مالکی و … انجام شد. این ترور تاثیر به‌سزایی در روحیه طرفداران انقلاب، گسترش اعتصاب کارکنان شرکت نفت و پیوستنِ بخش زیادی از مردم به انقلاب داشت.

نقش هادی در این ترور برجسته بود. سایر اقدامات گروه شامل به آتش کشیدن بانک‌های صادرات، کاباره‌ها و مشروب‌فروشی‌ها مثل کلوپ کیانپارس، دانسینگ الچیکو در فلکه دوم، جایی که اکنون مسجد محمدی شده است و دانسینگ چیتا در زیتون کارمندی بود. کاباره میترا در سه‌راه خرمشهر هم در آتش سوخت و اموالش به یغما رفت اما معلوم نشد کار چه کسانی بود.

شیخ هادی کرمی و آیت‌الله محمد کرمی که عضو مجلس خبرگان قانون اساسی بود، هر دو فرزندان آیت‌الله شیخ محمدطه کرمی، روحانی برجسته اهل هویزه بودند که در نجف زندگی می‌کرد.

هادی روحیه‌ای مستقل داشت و چه بسا خود را هم‌سطح یا بالاتر از موسوی جزایری می‌دانست. سایر اعضا ترجیح می‌دادند زیر سایه موسوی جزایری و هماهنگ با او عمل کنند.

کرمی ضد شریعتی هم بود. در یکی از سخنرانی‌هایش در مکتب قرآن، شریعتی را به باد انتقاد گرفت. اگر کسی با افکار شریعتی همراهی می‌کرد و یا حتی سخنی از او می‌گفت، از دید هادی باید بایکوت و کنار گذاشته می‌شد. او اهل تساهل و مدارا نبود.

کادر مرکزی موحدین از ابتدا از لحاظ فکری موضعی سنتی، از نظر تشکیلاتی هیئتی، و از منظر دینی موضعی ضد روشنفکری داشت.

مالکی، گلابکش و علم‌الهدی به پیشنهاد کاظم برای عضویت به هادی معرفی و پس از موافقت شیخ، به گروه پیوسته بودند. حالا همین جمع در صدد حذف شیخ برآمده بودند. حتی کار به جایی کشید که قصد داشتند با صدور اعلامیه‌ای رسماً کنار گذاشتن و به زبان دیگر اخراج موسس گروه را اعلام کنند.

میان هادی و همرزمان چه مباحثی مطرح شده بود؟ دقیقاً نمی‌دانیم. آیا بر اساس اختلافاتِ تحلیلی آن‌ها در مسائل سیاسی، دینی بوده است؟ بعید می‌دانم. محتمل‌ترین حالت، وجود اختلافات شخصی و خصلتی است.

محمدعلی و حسین در جبهه به شهادت رسیدند. کاظم درگذشت. از هادی دست‌نوشته‌ای مانده یا نه، نمی‌دانیم. یدالله گلابکش تنها بازمانده است که تاکنون سکوت اختیار کرده است.

هادی روحیه‌ای تک‌روانه داشت. زیر بار حرف کسی نمی‌رفت. می‌خواست حرف اول و آخر را خودش بزند. بعضاً بدون مشورت تصمیم می‌گرفت و اقدام می‌کرد.

پس از انقلاب، او را چندان به بازی نگرفتند. از کمیته حذف شد. در آغاز جنگ، جمعی از هوادارانش را گرد خویش جمع نمود و گروه جنگ‌های نامنظم را راه‌اندازی کرد که آن نیز منحل شد.

تندروی‌های او حتی در برخورد با بخش سنتیِ جامعه عربِ خوزستان، قابل تامل و بخشی از داستان اوست.

او ذهنی خلاق، روحیه‌ای پرتلاش و اراده‌ای محکم داشت. اعجوبه‌ای بود که ناکام ماند. داستان او، داستان فراز و فرود انسانی پرجوش و خروش است.

حذف از صحنه سیاسی استان، او را دل‌آزرده کرد‌. به قم رفت. تنهای تنها شد. از برخی دیدگاه‌های سیاسی‌اش دست شست. احساس می‌کرد از ابتدا، راه را اشتباه آمده است.

به دشت و کوه و بیابان زد. گوشه عزلت اختیار کرد و با مصائبِ خویش جهان را ترک کرد. رحمت خدا بر او باد.

همرزمانش حتی از برگزاری مجلس ترحیم هم برایش دریغ کردند. تنها، مجلس ترحیمی در بستان و در حسینیه الهدا با جمعیتی حدود سی چهل نفر به یاد او برگزار گردید. چه خوب گفت آنکه گفت «یا دهر افٌ لک من خلیلِ ».

راست گفت بیهقی: «احمق مردا که دل در این جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت بازستاند».

گذشت، آنچه گذشت. خوب یا بد، نقشی زدند و رفتند:
«در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته‌پاره‌ها نظر نبود
نه فرشته‌ام نه شیطان،
کی‌ام و چی‌ام؟ همینم»

«به بدترین آن‌ها رحم آورید و بهترین آن‌ها را بستایید»

ادامه دارد …