تاریخ انتشار خبر: 28 مهر 1405 | 21:33:26
کد خبر : 17305
روایت محمد کیانوش‌راد از روحانیت و فضای سیاسی اهواز در سال‌های پیش از انقلاب

از مسجد شفیعی تا روزهای انقلاب؛ خاطراتی از روحانیون اهواز

به گزارش خبرگزاری هما زاگرس ؛ در قسمت بیستم مجموعه «راه و ره‌آورد»، محمد کیانوش‌راد با مرور خاطرات خود از اهوازِ سال‌های پیش از انقلاب، از چهره‌های مذهبی و سیاسی شهر، جایگاه آیت‌الله بهبهانی، نقش روحانیونی چون سیدعلی شفیعی و سیدمحمدعلی موسوی جزایری و حال‌وهوای روزهای منتهی به انقلاب می‌گوید؛ روایتی شخصی از مسجدها، منبرها […]

به گزارش خبرگزاری هما زاگرس ؛ در قسمت بیستم مجموعه «راه و ره‌آورد»، محمد کیانوش‌راد با مرور خاطرات خود از اهوازِ سال‌های پیش از انقلاب، از چهره‌های مذهبی و سیاسی شهر، جایگاه آیت‌الله بهبهانی، نقش روحانیونی چون سیدعلی شفیعی و سیدمحمدعلی موسوی جزایری و حال‌وهوای روزهای منتهی به انقلاب می‌گوید؛ روایتی شخصی از مسجدها، منبرها و نسبت نسل جوان با روحانیت.

کشکولِ ابن‌العلم

«کشکول ابن‌العِلم» را خوانده بودم. آقای شفیعی را دیدم و در مورد کتاب از ایشان سوال کردم. گفتم: «چرا آدمی مثل ابن‌العلم در کتابش، در کنار آن‌ همه مطالب خوب تاریخی و احادیث، بعضی شوخی‌های جنسی نوشته است»؟ آقای شفیعی تاملی کرد و گفت: «ابن‌العلم حواسش هست. بالاخره بعضی مسائل، باید به نحوی برای مردم گفته شود. آدم‌ها سطوح مختلفی دارند. بعضی‌ها از این شوخی‌ها و مطالب خوششان می‌آید، می‌روند و کتاب را می‌خوانند و در کنار آن مطالب، چند جمله قال‌الباقر و قال‌الصادق هم به گوششان می‌خورد». گفتم: «حاج آقا، البته فقط جوان‌ها نمی‌خوانند. ظاهراً خیلی‌ها به خواندن این قسمت‌ها علاقه نشان می‌دهند». خندید و گفت: «بالاخره هدفش این بوده که بعضی مسائل شرعی را در این قالب‌ها بیان کند».

ابن‌العلم یکی از وعاظ معروف اهواز بود. امام جماعت مسجد صاحب‌الزمانِ باغ شیخ بود. بنا به نقلی، نام ابن‌العلم را آیت‌الله مرعشی بر ایشان نهاده بود. بذله‌گو و خوش‌سخن بود. یکی دو بار سخنانش را شنیده بودم. آخوندی باسواد، تاریخ‌دان و مسلط به علوم نقلی بود. او نمونه یک روحانیِ سنتی مردم‌دار بود.

سال ۵۴ به کتاب‌فروشی بوستان، از کتاب‌فروشی‌های قدیمی اهواز، رفتم. کتاب «بچه‌های امروز فوق‌العاده‌اند» از عزیز نسین را خریده بودم. داستانی که امروز هم خواندنی است. نسلی که نسل قبل را نقد و رد می‌کنند. در برگشت، سرِ فلکه مجسمه، دو تا باقلوای دارچینی معروف اهوازی را با بستنی تازه شیر گاومیش خریده و خوردم.

منتظر اتوبوس بودم که دسته عزاداران به دور فلکه رسید. اکثراً لباس سیاه پوشیده بودند. آیت‌الله بهبهانی درگذشته بود. اولین بار بود که مراسم تشییع یک روحانی را می‌دیدم. جمعیت زیادی با نوحه‌خوانی، بر سر و سینه می‌زدند.

بهبهانی مواضع سیاسی مهمی در حمایت از آیت‌الله خمینی، علیه لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و علیه اسرائیل گرفته بود. سال ۴۲ به دیدار خمینی رفت. در سفر به قم، آیت‌الله شریعتمداری به استقبال ایشان رفت. جایگاه علمی او بدان حد بود که با درگذشتش، دروس حوزه علمیه قم تعطیل شد.

پیش از انقلاب، آیت‌الله‌هایی چون کرمی، مروج و شیخ ابوالحسن انصاری در اهواز، نبوی در دزفول، شبیر خاقانی در خرمشهر و شیخ محمدتقی در شوشتر مقلدانی داشتند اما آنها از ورود به مسائل سیاسی پرهیز داشتند.

در کنار آنها، آقایان سیدمحمدعلی موسوی جزایری و سیدعلی شفیعی، دو روحانی مورد اقبال جوانان بودند. جزایری سال ۵۴ به اهواز آمده بود و در آن ایام کمتر شناخته‌شده بود. اما شفیعی که سال ۴۹ از نجف برگشته بود، نزد مردم شناخته‌تر بود. پدر شفیعی هم سال‌ها در «مسجد سرسچّه» که بعدها به مسجد شفیعی معروف شد، امامِ جماعت بود و این هم به اعتبار شفیعی افزوده بود.

آقایان محمدحسین امامی‌فر، امام جماعت مسجد جامع و هاشمی بهبهانی، امام جماعت مسجد امام جعفر صادق نیز در امور سیاسی کمتر و یا هیچ دخالتی نمی‌کردند اما با جریان انقلاب همراه بودند.

جزایری نماینده آیت‌الله خمینی در اخذ وجوهات شرعی بود و شفیعی نمایندگی آیت‌الله خویی را داشت. این مسئله باعث نزدیکی بیشتر انقلابیونِ مسلمان به جزایری شده بود.

شفیعی مأمنی برای انجمن حجتیه هم بود. برادر ایشان که بازاری معتبری بود، مغازه عینک‌سازی داشت. او از اعضای موثر انجمن حجتیه در اهواز بود. در حسینیه اعظم حضور داشتم که شفیعی برای اولین بار در اهواز، نام آیت‌الله خمینی را بر بالای منبر مطرح کرد.

در دی‌‌ ماه ۵۷، تجمعی جلوی بیمارستان جندی‌شاپور برگزار شده بود. در این تجمع اعتراضی شرکت داشتم. چند نفر دیگر نیز سخنرانی کردند. جزایری، احتمالاً به علت کمتر شناخته شدنش نزد مردم، خود را معرفی کرد و گفت: «من موسوی جزایری هستم» و پس از آن، آغاز سخن کرد.

جزایری در این زمان تنها روحانی مبارز و شاخصِ مورد اعتماد نیروهای انقلابی مسلمان دانشگاه و بازاریانِ هوادار انقلاب بود.

ما بچه‌های مسجد فاطمیه، در ایام ماه رمضان، به مسجد شفیعی، آل طیب و امامی‌فر می‌رفتیم. از همه بیشتر، مسجد شفیعی برایمان دلچسب و فضای معنوی خاصی داشت. در این ایام، ملاک نزدیکی و دوری ما به روحانیون آیت‌الله خمینی بود. خمینی مرجع تقلید ما بود. سخنان امام برای ما چون وحی مُنزل بود. همین کافی بود که همه ‌چیزمان را بر مدار او تنظیم کنیم. بر همین مبنا، به موسوی جزایری از نظر سیاسی نزدیک‌تر بودیم و با دیگران، ضمن احترام، با فاصله برخورد می‌کردیم.

روحانیون دیگری چون محمودی، گلسرخی و فاکر و خزعلی هم به اهواز می‌آمدند. خزعلی در ایامی که به اهواز می‌آمد، مهمان عبدالنبی سلیمانی‌فر بود. سلیمانی‌فر، از متمکّنینِ اهواز و همسایه ما بود.

سخن معروفی از خزعلی در یاد مردم اهواز مانده است. خودم نشنیدم اما بسیاری آن را نقل می‌کنند و می‌گویند که خودمان شنیده‌ایم. خزعلی در اینکه اگر انقلاب شود چه‌ها می‌شود، گفته بود: «مردم اگر نیمه‌شب ماموری در خانه شما را زد، نترسید. آن‌ها می‌آیند تا پول نفت شما را در خانه‌تان به شما بدهند».

عبدالسید محمودی از دیگر وعاظ معروف و پرطرفداری بود که به اهواز می‌آمد. سخنرانی‌هایش پرجذبه و سیاسی‌ بود. منبر او در مدرسه آیت‌الله بهبهانی و یا در عباسیه نبش خیابان کاوه برگزار می‌شد.

در اواسط سال ۵۷، پس از یک سخنرانی پرشور در مدرسه بهبهانی، دستگیر و مورد ضرب ‌و شتم ماموران قرار گرفت. در سخنرانی‌هایش، وقتی آیه‌ای می‌خواند، عدد آیه، سوره و عدد صفحه قرآن را هم ذکر می‌کرد. این برای مردم عادی جذاب بود. عبدالسید با آیت‌الله گلپایگانی ارتباط داشت. پس از انقلاب، ظاهراً از امور سیاسی کناره گرفت و به درس و بحث و مدرسه پرداخت.

تجربه من از مواجهه با روحانیون اهواز، با فراز و فرودهایی همراه بوده است. به عنوان مثال، رابطه من با آقای جزایری به پیش از انقلاب برمی‌گردد. تا مجلس سوم، روابط خوبی با ایشان داشتم. او هم مرا قبول داشت. وجوهات شرعی‌ را به ایشان می‌دادم. رابطه‌مان برقرار بود اما پس از آن دچار نوساناتی شد. شرح آن در وقت مناسب خواهد آمد.

جزایری خوش‌برخورد، صبور و منعطف بود و زندگی ساده‌ای داشت. منطق قدرت و سیاست را خوب می‌دانست. از نظر فهم مسائل جدید، آدمی اهل مطالعه و اصطلاحاً به روز بود. موضع تندی نسبت به شریعتی نداشت یا حداقل ابراز نمی‌کرد. روزی نزد ایشان رفته بودم ….

ادامه دارد …