به گزارش خبرگزاری زاگرس نشینان؛سمیرا یزدخواستی متخصص حوزه فناوری اطلاعات با بیش از ۱۵ سال سابقه تدریس و تدوین پیمانه آموزشی مهارتی در یادداشتی باعنوان:آموزش ابتدایی؛ جایی که باید استعدادها شکوفا شوند، نه یک دست شوند در حکایتی معروف نقل شده : روزی حیوانات تصمیم گرفتند مسابقهای برای سنجش تواناییها برگزار کنند. در مرحلهی نخست، […]

به گزارش خبرگزاری زاگرس نشینان؛سمیرا یزدخواستی متخصص حوزه فناوری اطلاعات با بیش از ۱۵ سال سابقه تدریس و تدوین پیمانه آموزشی مهارتی در یادداشتی باعنوان:آموزش ابتدایی؛ جایی که باید استعدادها شکوفا شوند، نه یک دست شوند
در حکایتی معروف نقل شده : روزی حیوانات تصمیم گرفتند مسابقهای برای سنجش تواناییها برگزار کنند.
در مرحلهی نخست، مسابقه در دریا بود؛ شیر، زرافه و پرنده نزدیک بود غرق بشوند و تنها ماهی در آن شرایط برنده شد.
در مرحلهی بعد، مسابقه روی خشکی برگزار شد؛ اینبار ماهی از بین رفت و شیر پیروز شد.
در مرحلهی سوم، پرواز در آسمان ملاک بود و فقط پرنده توانست به پایان برسد.این داستان ساده اما عمیق، تمثیلی است از واقعیت نظامهای آموزشی ما: هر موجودی، و بهویژه هر کودک، در محیطی خاص و بر پایهی استعدادهای ویژهی خود میتواند بدرخشد. اما زمانی که همه در یک مسیر واحد و با یک معیار مشترک سنجیده میشوند، نتیجه نه رشد، که خاموشی استعدادهاست.
جایگاه گمشدهی پرورش در آموزش ابتدایی
دورهی ابتدایی در هر نظام آموزشی، حساسترین و اثرگذارترین مرحلهی رشد کودک است. در این سن، ذهن و روان کودک همچون خاکی حاصلخیز است که هر بذر تربیتی در آن میتواند آیندهای متفاوت رقم بزند.با این حال، در بسیاری از مدارس ما، همچنان «آموزش» بر «پرورش» غلبه دارد.
کودک موفق کسی است که خوب مینویسد، سریعتر از دیگران میخواند و در ریاضی از بقیه جلوتر است.اما واقعیت این است که آموزش ابتدایی تنها زمانی موفق است که به پرورش انسان بپردازد، نه صرفاً به انتقال دانش.کودک ابتدا باید یاد بگیرد چگونه انسان باشد: چگونه احساساتش را بشناسد، چگونه ارتباط برقرار کند، چگونه مسئولیت بپذیرد و چگونه اشتباه کند و از آن بیاموزد.
بایدهای آموزش ابتدایی در ایران
۱. تربیت پیش از آموزش
هدف نخست آموزش ابتدایی، ساختن انسان است، نه حافظه. تربیت اخلاقی، اجتماعی و عاطفی باید زیربنای هر نوع آموزش علمی باشد.
۲. شناخت تفاوتهای فردی
کودکان با استعدادها، علایق و ریتم یادگیری متفاوتی رشد میکنند. یک معلم موفق کسی است که تفاوتها را نه مانع، بلکه فرصت میبیند.در نظامی که تنها «شاگرد زرنگ» را تحسین میکند، بسیاری از استعدادهای هنری، اجتماعی و خلاقانه فرصت شکوفایی نمییابند.
۳. پرورش مهارتهای زندگی
در کنار دروس رسمی، باید مهارتهایی همچون همکاری، احترام، نظم، گفتوگو، کار گروهی و تفکر انتقادی در برنامهی روزانهی مدارس گنجانده شود.کودکی که در این مهارتها پرورش نیابد، در آینده شاید باسواد باشد اما بیمهارت در زندگی.
۴. ایجاد محیطی شاد، امن و بدون ترس
کودک در فضایی که امنیت روانی ندارد، نمیتواند یاد بگیرد. آموزش باید از رقابت و مقایسه فاصله بگیرد و بر تجربه، بازی و خلاقیت تکیه کند.
۵. همکاری واقعی خانواده و مدرسه
والدین، همپیمان اصلی نظام آموزشی هستند. بدون آگاهی والدین از اصول تربیتی، حتی بهترین برنامهها در مدرسه نیز بیاثر خواهند ماند.آموزش والدین دربارهی پرهیز از مقایسه و ایجاد انگیزه در کودک، ضرورتی انکارناپذیر است.
نبایدهای نظام آموزش ابتدایی
۱. تبدیل آموزش به رقابت
رقابت زودرس میان دانشآموزان، اضطراب و حس شکست را تقویت میکند. هدف آموزش، رشد جمعی است، نه پیروزی فردی.
۲. بیتوجهی به احساسات و نیازهای روانی کودک
کودک اگر احساس نکند که دیده و درک میشود، از یادگیری فاصله میگیرد. گوش دادن به او، احترام به ترسها و شادیهایش، بخش مهمی از فرآیند آموزشی است.
۳. تکلیفگرایی افراطی و حذف بازی
تکلیف زیاد، انگیزه را از بین میبرد. بازی، زبان طبیعی رشد کودک است؛ حذف آن یعنی حذف تجربهی زیستن.
۴. مقایسهی کودکان با یکدیگر
هیچ آسیبی برای روح کودک بزرگتر از مقایسه نیست. او باید تنها با دیروز خودش مقایسه شود.
۵. آموزش مبتنی بر حفظ یات
در جهانی که هر ثانیه دانش تازه تولید میشود، آموزش باید مهارت تفکر و خلاقیت را جایگزین حفظ طوطیوار اطلاعات کند.
۶. جایگزینکردن خلاقیت با کار آماده و تزئینی
یکی از خطاهای رایج در آموزش ابتدایی، ارسال کاردستیهای آماده از خانه به مدرسه است.کاردستی اگر توسط والدین ساخته شود یا از بازار خریداری گردد، دیگر کاردستی آموزشی نیست، بلکه نمایش ظاهری از تلاش دیگران “غیردانش آموز” است.هدف از کاردستی، تمرین صبر، هماهنگی، دقت و خلاقیت کودک است، نه زیبایی نهایی محصول.
وقتی نتیجهمحور میشویم، روح آموزش از بین میرود.کودک باید فرصت تجربهی آزمون و خطا را داشته باشد؛ حتی اگر کارش ناصاف، ناتمام یا ساده باشد، ارزش واقعی آن در «ساختن با دستان خودش» نهفته است.
بازنگری در تعریف «دانشآموز موفق»شاید وقت آن رسیده است که تعریف خود را از «دانشآموز خوب» تغییر دهیم.
دانشآموز خوب کسی نیست که بیشتر از بقیه میداند، بلکه کسی است که میاندیشد، میپرسد، احساس میکند و در مسیر رشد انسانیاش قدم برمیدارد.اگر آموزش ابتدایی را همچون مسابقهای ببینیم که در آن فقط یک برنده وجود دارد، در واقع همه بازندهایم.اما اگر آن را به باغی تشبیه کنیم که در آن هر گل با رنگ و بوی خود شکوفا میشود، آنگاه جامعهای خواهیم داشت که در آن ماهی در دریا، پرنده در آسمان، و انسان در مسیر خودش میدرخشد.