تاریخ انتشار خبر: 20 تیر 1398 | 14:37:44
کد خبر : 5407
یادداشتی ازمحمدشریفی(طنزپردازوحکایت نویس)

دلنوشته ای با زخم های عمیق

زاگرس نشینان- مهربانان کوی مهر زخم ها خوردند و جفاها دیدند و از جور ملامت ها لب فرو بستند و ناله در سینه ها حبس کردند و نسخه یِ دارو ز طبیبان سیاست نطلبیدند و بر سر کوی مناعت با نیم نانی خشکیده، قناعت نمودند و قدم در کوچه آشتی کنان نزدند و کهنه جامه […]

زاگرس نشینان- مهربانان کوی مهر زخم ها خوردند و جفاها دیدند و از جور ملامت ها لب فرو بستند و ناله در سینه ها حبس کردند و نسخه یِ دارو ز طبیبان سیاست نطلبیدند و بر سر کوی مناعت با نیم نانی خشکیده، قناعت نمودند و قدم در کوچه آشتی کنان نزدند و کهنه جامه ی خویش پیراستند تا محتاج جامه ی عاریت رنگین دیگران نباشند و طوری خود را ساختندکه بعدش مثل چَرم بُلغار هرگز آب پس ندادند، و با سخت جانی با شکمی نیمه خالی شب های سخت را گذرانیده اند. اما در عهد، پیمان نشکستند.

به قول خواجه رشیدالدین وطواط:
از زخم های پنجه و از بادهای سرد
پَر چون بنفشه دارد و چهره چون زعفران

ای خوزستان،ای کهنه دیار زخم خورده من ،خواجه به دروازه رسید و کارهای گره خورده ما بجایی نرسید،آفتاب به زردی افتاد و عمر دولت اعتدال به آخر رسید، اما مدیران این دیار با سیران حدیث قلیه و مرغ بریان سر می دهند و خانه پنبه ریسه را میان هفتاد ورثه تقسیم نمودند،حاصلش آن شد که نه آب و نه آبادانی و نه گلبانگ مسلمانی و اگر آفتاب از این گرمتر و قنبر از این سیاهتر نشد تعجب نکن چون هر دو به نهایت انتها رسیده اند.
بازار متملقان و ریاکاران و چاپلوسان چنان گرم است که نپرس …