تاریخ انتشار خبر: 6 تیر 1397 | 00:21:57
کد خبر : 2813
یادداشتی ازمحمدشریفی(طنزپردازوحکایت نویس)

حکایت طنز، از دروغ های شاخدار کدخدا قادر در افغانستان تا نامه پرانی جدید احمدی نژاد به ترامپ😜

الف: مقدمه 📝 درپی خروج آمریکا از برجام و ادعاها و تهدیدهای مقامات دولت این کشور علیه ملت ایران، دکتر احمدی نژاد، نامه روشنگرانه ای را خطاب به رئیس جمهور آمریکا ارسال کرد. 🔻 دکتر احمدی نژاد در این نامه، ضمن تحلیل تاریخ روابط دو کشور، ادعاهای رئیس جمهور کنونی آمریکا علیه ایران را مورد […]

الف: مقدمه

📝 درپی خروج آمریکا از برجام و ادعاها و تهدیدهای مقامات دولت این کشور علیه ملت ایران، دکتر احمدی نژاد، نامه روشنگرانه ای را خطاب به رئیس جمهور آمریکا ارسال کرد.

🔻 دکتر احمدی نژاد در این نامه، ضمن تحلیل تاریخ روابط دو کشور، ادعاهای رئیس جمهور کنونی آمریکا علیه ایران را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده و راه های صحیح و عادلانه برای بهبود شرایط منطقه و جهان را تشریح کرده است.
🚩 کانال رسمی پایگاه اطلاع رسانی دکتر احمدی نژاد 👇 @dr_ahmadinejad

الف : حکایت دروغ های شاخدار کدخدا قادر در شریف آباد افغانستان

دوست افغانی دارم به اسم عبدالله باران چشمه که کوهی است از مرام و معرفت و نازنین دوستی است در حلقه ی رفاقت ، وی از نژاد تاجیک و از اهالی ساکن دره پنج شیر افغانستان بود، سال ۶۳ که جوانی ۲۵ ساله بود به عنوان پناهنده اجتماعی به ایران امد و در یکی از مناطق خوش آب و هوا و توریستی منطقه ی ما ساکن شد و چون امتحان خود را در مبادی آداب و نجابت و اخلاق خوب پس داده بود ، مورد اقبال و اعتماد عموم اهالی قرار گرفت و یکی از دختران اهالی را هم به عقدش درآوردند که ثمره آن ازدواج ۳ پسر و ۲ دختر نابغه و تیز هوش است.عبدالله در مدارس افغانستان دیپلم فلاحت (کشاورزی) گرفت و در اینجا هم به کشاورزی و باغداری پرداخت.
باغ مصفای عبدالله از جمله جاهای زیبا و دیدنی است که در طول سال من چندین مرتبه به آنجا می روم و هر بار که با ایشان دمخور می شوم ازش می خواهم که حکایت کدخدا قادر را با لهجه ی تاجیکی برایم باز تعریف کند.
مطابق روایت عبدالله، جناب کدخدا قادر ,از جمله مردان رندی بود که مردم نظیرش را کمتر دیده بودند ,رندی و سخنوری؛ چالاکی و دو دره بازی این مرد در مرتبه ای بود که تو روز روشن از گاو نر ۴ سطل شیر می دوشید و از آب چشمه باریک دو من کره می گرفت. رند موصوف در اواخر سلطنت محمد ظاهر شاه از طرف شیر محمدخان والی پنج شیر طی دست خطی به عنوان کدخدای ابادی شریف اباد !!! منسوب می شود.. اولش کدخدا قادر خوب درخشید اما بعدش شروع کرد با پنبه سر بریدن گردن نازک مردم و کاشتن بذر نفاق در قلب مهربان اهالی روستا و از این حیلت تا توانست از توبره و اخور خورد و دنبه کرد. با آدم های نورمحمد تره کی سوسیالیست و گمارده ی شوروی شب ها پلو خوری می کرد و روزها با مجاهدین طرفدار برهان الدین ربانی به کلاس تفسیر می رفت که دمار از روس اشغالگر در بیاورد و مردم بیچاره هم وجه المعامله و بازیچه این مار خوش خط و خال شده بودند، کم کم مردم اهالی به خود امدند,لوی جرگه تشکیل دادند. برای مقامات و از جمله برای دوست محمد خان حاکم جدید عریضه و طومار نوشتند و ردپای کدخدا ملا قادر را به وضوح تشریح کردند…..القصه حاکم پنج شیر درروزچهارشنبه ۱۱ برج حمل ۱۳۶۱ خورشیدی کدخدا ی شریف اباد را جلب و به استناد مدارک و بینات دم خروس را از قبایش بیرون می کشد و مشت محکمی هم به دهانش می زند و از کدخدایی خلع ید می گردد. کدخدای مغضوب و معزول به پای حاکم می افتد گریه و التماس می کند که کدخدایی را ازش نگیرد …..اما خان تصمیمش را محکم گرفته بود و به نوکرهاش دستور میده که ملا قادر را باخفت بیرون بیندازند و چنین می کنند….یکی از اهالی روستای شریف اباد که از حسن اتفاق از درب دارالعماره ی حاکم در حال گذر بوده متوجه حال روز کدخدا می شود ,نگاهی به زخم های سر و صورت و گریبان پاره پوره وی می اندازد و می گوید کدخدا چه شده است ,؟؟؟ کدخدا سریع خودش را جمع کرد ,بادی به غبغب انداخت و با ژستی پیروزمندانه دروغی شاخدار ساز می کند و به هم ولایتی اش می گوید : والی پنج شیر التماس کنان من را احضار و تمنا نمود که علاوه بر کدخدایی شریف آباد کدخدایی دو ابادی دیگر و بخشی از ولایت پنج شیر را هم تقبل نمایم!! من گفتم وقت ندارم ، دوست محمد خان آشفته شد و درشتی کرد من هم گفتم حالا که اینطوره از خیر کدخدایی شریف آباد هم معذورم و حاکم هم به اکراه استعفای من را قبول کرد … همولایتی نگاهی به بادنجان های کاشته شده و صورت خونین و ورم کرده کدخدا قادر انداخت و گفت :
به این میگن نهایت پر رویی و دروغ شاخدار گفتن !!!!!!!!!!!!! مردم اهالی بعد از برکناری کدخدا به سه دسته تقسیم شدند.یک عده باور کردند که ملا قادر , ادم قدرت طلبی نیست حکم کدخدایی سه ابادی و نصف ولایت پنج شیر را بهش دادند اما او زیر بار زور دوست محمد خان نرفت .
یک عده دیگه به این باور رسیدند که سر کدخدا و والی پنج شیر تو یک اخور است.عده ای هم می گفتندکه روز چهارشنبه که شیر محمد خان کدخدا را رااحضارکرده بود مصلحت را بر این دیدند که به درخواست ایشان موافقت نمایند.
اما هیچکدام از مردم اهالی و حتی شاهد صحنه از خود نپرسیدند که ملا قادر چرا اینهمه دروغ می گوید.

ب :نتیجه گیری

احمدی نژاد و مدیران رفوزه اش درست مثل کدخدا قادر طوری اسمان ریسمان می بافند که انگار یادشان رفت که با تز مدیریت جهانی چه بلایی به روز ملک و ملت آوردند.
کدخدا محمود آنموقع که جیک جیک مستانش بود و رییس جمهور هم بود یکبار برای اوباما نامه نوشت و تا الان هم هیچ جوابی دریافت نکرد حال که اصحاب و اذناب و معاونینش به مظان فساد در زندان و خودش سرگردان نامه نوشتنش به ترامپ جای تامل دارد.