تاریخ انتشار خبر: ۲۲ , فروردین, ۱۳۹۷ | ۰۰:۳۴:۵۸
کد خبر : 2405

سزا مر همین است چون بی بری را / یاداشتی دو وجهی

منصور محرابی فرد این رسم نا صحیح ناسزا گفتن مدیران قبلی و رها کردن، سپس خود به چاه ندانم کاری های خود افتادن رسمی دیرینه است در فرهنگ مدیران ایرانی. فرهنگی که خوب یا بد ما را به قهقرایی از ورشکستگی رهنمون کرد. حالا روشی جدید تر آمده است، دیگر از مدیران قبل بد گفته […]

منصور محرابی فرد

این رسم نا صحیح ناسزا گفتن مدیران قبلی و رها کردن، سپس خود به چاه ندانم کاری های خود افتادن رسمی دیرینه است در فرهنگ مدیران ایرانی. فرهنگی که خوب یا بد ما را به قهقرایی از ورشکستگی رهنمون کرد.

حالا روشی جدید تر آمده است، دیگر از مدیران قبل بد گفته نمی شود بلکه پرسنل را نیز متهم می کنند به انواع زد و بند و ناتوانی و نادانی، می آیند یکی دو سال می مانند، عاقبت می بینی آنچه به اصطلاح خودشان خروجی کارشان است، جز تباهی و سرقت اموال و نابودی احوال مردم(بیچاره مردم) حاصلی نیست.

از ریاست محترمین جمهوری گرفته تا مدیران جزء تا ژنرال های استاندار، تا تیم های حلقه نیلوفری(آه ببخشدی نرگسی، ختمی، نسرین)

از دولت سازندگی تا اصلاحات و بهار و نارنج و تدبیر بی تدبیری و فانوس و شاید در آینده نگران باشیم دولتی نظامی.

عاقبت چه شد؟ همه یا در تبعید و حصر و یا در تکفیر گرفتارند، بی آنکه حکمی صادر شود به زندگی خود می رسند و همیشه تیتر اول روزنامه ها هستند. بی آنکه بدانند در این مملکت شعار زده ی ما، چه اندازه انسان هایی هستند که گرسنه می خوابند، تا بدانند آیا مسلمان هستند یا نه. بی آنکه بدانند در اعمال آنان چه اندازه جوانانی احساسی به نابودی کشیده شدند، از شعارهای دروغین شان.

حتی سیاسیون بی پیر به مردم و اقوام هم رحمی نمی کنند و از آنان چنان مایه می نهند برای اندکی ایستادن در این بزنگاه تاریخی بر آن کرسی طلایی کانّه موکب شاهی است، بعد پای پیاده با حالی نزار می روند به عیادت شاه شهیدان، تا از یغمای زندگی ناچیز مردم سفره های آنچنانی نذر و نیاز کنند تا اندکی یا چند صباحی بمانند.

از عناوین متعدد و پست های متکثر و خرج های متعدد سفر و سفره های رنگین نشان ثروتی باد آورده است که بر فقرا فقط شعاری است و بر سودجویان خوان رنگین. سهم مردم در این گیر و دار توهین و افترا و تنبلی و نادانی و است و سهم همپالگی های سفارش شده شان در ادارات آنچه بر شمردیم به ایجاز.

خوزستان در خواب غفلت مسئولین غرق در خاک است، صنایع ش رو به ورشکستگی، کشاورزیش خشکسالی، اداراتش مشمولین سفارشات مسئولین با مدیران ناتوان، بی سواد، مدرک خریده و نادان، غیر متخصص، حال گمان کنید، نفت خوزستان ملی، آب خوزستان ملی، برق ملی، کف دیگی دیگر نمانده، کنده شده حلقه ی گلی است به گردن مسئولین بی لیاقتی که هنوز هستند، اداره می کنند در بحران ها، با طرفه الحیل و دعا و استغاثه.

ستاد بحرانی دیگر نمانده که کسی را نهاده اید تا در آن وادی به توجیه گرفتار شود. ستاد بحرانی که توان ندارد یک روز را که توفان خاک خوزستان را در می نوردد به تعطیلی ببرد چه ارزشی دارد که نام پر سهمگین بحران را بر آن نهاده اید؟

اگر واقعا این ها توانایی داشتند، خوزستان این سرنوشتش نبود، نه بلکه ایران این سرنوشتش نبود. جنگی دامن گیر در میان دو گروه موسوم به اصلاحات و اصولگرا، دو دهه خاک ما را به توبره برده است.

شهرداری پس از سال ها تجربه به رشد می رسد، ناگهان با مدیری ناپخته و درس روزگار ناخوانده تعویض می شود؛ آن مدیر به شهری دیگر می رود و عامل عمران می شود، این مدیر در تعلقات کودکی اش سیر و سفر می کند. مسلم است کشور به ورشکستگی می رود.

مدیری پایتحت نشین را می آورید گویی حقوق کارگران برایش مطرح نیست، زیرا ریاست جمهوری آینده برایش مهمتر است. از کارگران نفرت دارد. از حقوق دادن آزار می بیند. حق کارگران را ناچیز می داند. این عاقبت چنین مدیرانی است که هر روزه جلوی استانداری  سفره تهی پهن می کنند تا بدانید سفره های رنگین شما به پا نمی شود مگر سفره ای خالی از نان باشد.

گیریم روحانی را به خفت بردید، دلار را به مرز جنون رسانیدید، این کار را پیش از این بر دولت بهاری آوردند حالا شما بر دولت تدبیر و امید، کدامین امید باقی است برای کسانی که نان بر سفره شان نمانده است. دولت بعدی هر که باشد، جز تباهی و برگشتی دوباره به دامان تورم سرسام آور کاری از پیش نمی برد.

تا وقتی جانب سارقین در این کشور گرفته می شود، تا وقتی جلوی قانونمندی بسته است، تخلف مانند رودخانه ای راه دیگری باز می کند. تلاش شما بیهوده است. نه بحران را می شود با شعار خاموش کرد و نه شکم را با دعا.

درخت بی بری جز تبر چاره ای ندارد.